گفتگو در تنهایی

هبوط کن به خاطر مستی لات و منات باده پرستی ... این قبله را دوباره بچرخان تا گوشه مخالف هستی
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو ؟                 شادی چرا رمیده ؟ آتش چرا فسرده ؟

خاموش مانده اینک ، خاموش تا همیشه           چشم سیاه چادر با این چراغ مرده 

 رفت آن که پیش پایش دریا ستاره کردی          چشمان مهربانش یک قطره ناسترده


برچسب‌ها: عصر پاییزی
+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آبان 1393ساعت0:44توسط ری حان |
ممنونم از همه اونهایی که تبریک گفتند :) دستتون درد نکنه .

+ به مدت 4، 5 ماه نیستم دعا کنید کنکورم خوب بشه و با دست پر بر گردم :) 

++ یکم زیادی دعا کنید 

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت1:7توسط ری حان |
ساعت آقای درستکار بیش از سی سال است که از کار افتاده،

در ساعت پنج و نیم بعدازظهر تیرماه سال 1325

.ساعت سر در کلیسا سال ها پیش از کار افتاده بود و ساعت اورهان را مردی با خود برده است،

اما زمان همچنان می گردد و ویرانی به بار می آورد

سمفونی مردگان

 

+نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393ساعت1:23توسط ری حان |
همان که گفته بودم بی تو خواهد شد .همان .دیدی؟! ... یک سال گذشت !
 

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی

اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!

 

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور

از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی

 

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار

فیروزه و یاقوت به آفاق بپاشی!

 

ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!

هشدار! که آرامش ما را نخراشی

 

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!

اندوه بزرگی ست چه باشی ... چه نباشی

 

 بشنوید : اندوه بزرگی ست که نباشی

 

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت13:52توسط ری حان |
هزار و سیصد و نود و تو
 
منتظر ماندن سخت است. سخت‌تر است وقتی ندانی منتظر چه اتفاقی هستی.
سخت‌تر می‌شود وقتی فکر می‌کنی اتفاقی که منتظرش هستی اگر بیفتد زیاد هم خوب نیست.
کسی که منتظرش هستی اگر برگردد همه چیز آنقدر رویایی نمی‌شود. 
منتظر ماندن سخت است. هر چند از امیدواری شروع می‌شود؛
با شادی کوچکی توی دلت و لبخند نصفه نیمه‌ای روی لب. با صبوری ادامه پیدا می‌کند.
با روزهای کشدار؛ به بی‌صبری می‌رسد. به هزار اما و اگر؛ به نا‌امیدی ختم می‌شود. 
و تو می‌مانی خدا می‌داند چند روز و هفته و ماه و سال از دست رفتهٔ جوانی‌ات.
روزهایی که می‌توانستی از ته بخندی اما نخندیدی،
شب‌هایی که می‌توانستی انقدر بی‌تاب گریه نکنی اما رفتی زیر پتو و گریه کردی.
از تمام فرصت‌هایی که به اسم انتظار و با دلخوشی از آن‌ها چشم پوشیدی.
امیدواری معصومانه و احمقانه‌ات به همه آن روزهایی که هیچ وقت نرسیدند. 
 
خودمان را محکوم نکنیم. خودمان را به منتظر بودم محکوم نکنیم.
 
 
نوشته : به من بگو الهام :)
 
+نوشته شده در پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت13:4توسط ری حان |
گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی گفتم منم غریبی از شهر آشنائی

گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری گفتم بر آستانت دارم سر گدائی

گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی

گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی گفتم بمی پرستی جستم ز خود رهائی

گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی گفتم که توبه کردم از زهد و پارسائی

گفتا به دلربائی ما را چگونه دیدی گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربائی

گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم گفتم به از ترنجی لیکن بدست نائی

گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی گفتم از آنکه هستم سرگشته‌ی هوائی

گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند گفتم حدیث مستان سری بود خدائی

 

خواجوی کرمانی

+نوشته شده در دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت19:3توسط ری حان |
خدایا : در تمامی عمرم , به ابتذال لحظه ای گرفتارم مکن که به موجوداتی برخورم که در تمامی عمر ,

لحظه ای را در ترجیح عظمت , عصیان و رنج , بر خوشبختی , آرامش و لذت اندکی تردید کرده اند .

 

دکتر علی شریعتی / کتاب نیایش / صفحه 114

 

 

+نوشته شده در جمعه دوم خرداد 1393ساعت0:6توسط ری حان |
"ای خدا کیست که مزه شیرینی دوستیت را چشیده باشدوغیر تو را بجای تو اختیار کند

و آن کیست که به مقام قرب تو انس یافته ولحظه ای از تو روی گردانیده باشد ؟

ای خدای بزرگ از چیزهایی که دیگران به دنبال آن می روند بیزارم

خدایا نمی دانم هدف من از زندگی چیست

عالم ومافیها مرا راضی نمی کند

اگر چه بیش از دیگران می دوم

کار می کنم.

ولی نتیجه آن مرا خشنود نمی کند .

فقط به عنوان وظیفه قدم به پیش می گذارم

ودر کشمکش حیات شرکت می کنم

ودر این راه انتظار نتیجه ای ندارم .

خستگی برایم بی معنا شده است

بی خوابی عادی ومعمولی است

در زیر بار غم واندوه گویی چون کوه استوار شده ام .

هر کجا برسد می خوابم

هر وقت اقتضا کند بر می خیزم .

هر چه پیش آید می خورم .

چه ساعتهای دراز که بر سر تپه های دانشگاه برکلی به خاک خفتم ...

چه نیمه های شب که مانند ولگردان تا سپیده صبح بر روی تپه ها وجاده های متروک قدم زده ام!

چه روز های درازی که با گرسنگی به سر اورده ام

درویشم "

در وادی انسانیت سر گردانم وشاید از انسانیت خارج شده ام .

چون احساس و آرزویی مانند دیگر انسانها ندارم وتنها آرزویم تو هستی "

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت19:55توسط ری حان |

چراغ ها را باید روشن کرد

من از تو برای طلوع بی تاب ترم

 بگذار این مذهب جادو در روشنی بمیرد


تا مذهب وحی را ببینم.

  چهره عــلــــی در روشنایی زیبا و خدایی است

    به تو و من ـ بی مذهب و مذهبی

 عــــلــــی را در تاریکی نشان داده اند.

 

 


برچسب‌ها: دکتر شریعتی
+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393ساعت23:12توسط ری حان |
خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد و

 

قوتم بخش تا نانم و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.

 

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت17:58توسط ری حان |